محور تهران – اورشلیم

نقدی بر اسرائیل‌ستیزیِ شیعی

 

این نوشتار در پی شرکت در برنامه‌یِ پرگار در شبکه‌یِ بی بی سی فارسی، در تارنمایِ این برنامه در 14 ژوئیه 2016 (24 تیرماه 1395) برای نخستین بار منتشر شد.

رامین پرهام، ویژه بی بی سی فارسی برنامه پرگار

 

در تکمیلِ مباحثی که در مناظره‌یِ پرگار درباره‌یِ اخلاقی بودن یا نبودن و ضروری بودن یا نبودنِ تحریم اسرائیل در قالبِ کارزارِ بی دی اِس مطرح شد، یادآوریِ چند نکته را لازم می‌دانم. برای طرح این نکات باید از چارچوبِ مشخصِ بی دی اِس، که در مناظره و از زوایایِ مختلف به بحث گذاشته شد، خارج شوم و موضوع را در قالبِ کلی‌ترِ روابط ایران و اسرائیل از یک سو و منافع ملیِ ایران از سویِ دیگر به بحث بگذارم. دلیل این کار هم به نظرم ساده است: روشنفکری و دیاسپورایِ کشوری که، در قالبِ عینی و مصطلح و رایج و حقیقی و حقوقیِ “ایرانِ اسلامی”، صدرنشین شاخص فلاکت در جهان شده است، قاعدتاً باید اولویتی غیر از اسرائیل‌ستیزی و تحریم این کشور داشته باشد. در چنین شرایطی، اولویتِ روشنفکری که خود را نخست ایرانی می‌داند و تنها پس از آن است که هویّت خویش را در چارچوبی مذهبی یا شیعی یا سنی یا بی‌دین یا راست یا چپ یا سوسیال دموکرات یا لیبرال تعریف می‌کند، باید تحریم سیاسی و اقتصادی و مالیِ آنهایی باشد که از ایران ما ایرانی “اسلامی” و مفلوک ساخته‌اند، و نه تحریم علمی و مالی و تجاری و سیاسیِ کشوری که ایرانِ ما با آن حتی مرز مشترک هم ندارد! در چنین شرایطی، اولویتِ روشنفکری و دیاسپورایی که قاعدتاً باید از آزادی نقد در جوامع پذیرای خود در راستای منافع ملی ایران بهره بجوید، می‌بایست در این مهم متجلی گردد که دست دکل‌فروشان و دیگر آقازاده‌هایِ “بورسیه”ای و خانواده‌هایِ ایشان از “بیت‌المال” کوتاه شود و تحریمی همه‌جانبه‌ بر علیه سران و مدیران ارشد نظامی که معلوم نیست به کدامین دلیل دُردانه‌های‌شان مدینه‌ فاضله و ام‌القراء ابوی را گذاشته، در لندن و تورنتو و کوالالامپور … سرگرم “تحصیل” و عبادت و تجارت اند، در کارزاری جانانه شکل گیرد. چرا که از قدیم گفته‌اند چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!

ریشه‌یابیِ اسرائیل‌ستیزیِ شیعی در ایران: یومیه شرق، پرآودآیِ روشنفکریِ شیعه در “ایران اسلامی”، در شماره 2624 خود در 15 تیرماه، مطلبی آورده است تحت عنوان “قطع رابطه با اسرائیل به دستور مصدق“. شاکی از اینکه “رُخداد دیپلماتیک”ی از این دست این روزها “مغفول” مانده است، مقاله‌‌نویسِ شرق، با تحسین از “روحیه ضدامپریالیست” مصدق، “پیشوای ایران”، و تأثیر آن بر کشورهایِ عربی و به‌ویژه مصر، از قول “جوانان مجاهد بغداد” و نامه‌ای که به آيت‌الله کاشانی نوشته بودند، می‌آورد: “ايران مرکز خطرناکی برای جاسوسی عليه دولت‌هایِ عربی شده است و حال آنکه دولت‌های مزبور اسرائیل را محاصره اقتصادی نموده تا بدين‌وسيله آن را فقير و بالاخره از پای درآوردند. شناسايی دولت دستجات يهود از طرف دولت مسلمان ايران ضربه‌ی مهلکی بر پيکر دولت اسلامی و عربی مي‌باشد. بدين وسيله استدعا داريم نفوذ مذهبی و سياسی خود را در نزد ميهن‌پرستِ غيرتمند، دکتر مصدق، به کار ببنديد تا هرگونه ارتباطی را بين ملت مسلمان ايران و بين يهود قطع نمايند.” باری، “محاصره اقتصادی” و “فقیر کردن” اسرائیل تا “از پای درآوردن دولت دستجات یهود” از یک سو و، از سویِ دیگر، تقلیل ایران به دولتی مسلمان و تحلیل آن در پیکر دولت‌های اسلامی، حدیثِ ویرانگری است که ریشه‌های آن در ایران به شکل‌گیریِ ائتلافِ ضدّملیِ معروف به ملی – مذهبی بازمی‌گردد، ائتلافی که نه کمترین نشانه‌ای از دستآوردهایِ ملیِ آن پیدا ست و نه در مذهبی بودن آن کوچک‌ترین تردیدی.

منافع ایران و منافع “ایران اسلامی” دوتاست: احمد کسروی در بابِ شیعه‌گری و تضادّ بنیادین آن با عقلانیّت و تجددّ در بستر مشروطه‌خواهی می‌گوید: “کیش شیعی و مشروطه اروپایی دوتاست و این دو را با یکدیگر ترکیب کردن هرگز نتوانست.” فلاکتِ “ایرانِ اسلامی” خود گویایِ درستی و ژرف‌اندیشیِ تشخیصِ بجایِ کسروی از بیماریِ گفتمانِ سیاسی در ایران است. چراکه یک‌شبه نمی‌شود اقتصادِ پیشرویِ کشوری را صدرنشینِ شاخصِ فلاکت در جهان کرد. برخلافِ مذهب، سیاست و اقتصاد معجزه نمی‌شناسد! مفلوک کردن یک اقتصادِ عرفی و پیشرو مستلزم ایدئولوژی و نظامی است مذهبی که اوجبِ واجباتِ آن حفظ نظام شرعی باشد و نه پاسداری از منافع ملی. انکار این مهم نیز مستلزم مغرضانی است که نام‌گذاری یک خیابان در قاهره به نام مصدق را امری مغفول‌شده در تاریخ رُخدادهایِ دیپلماتیکِ ایران می‌دانند، ولی این نکته را ناگفته می‌گذارند که چنین کاری به فرمان جمال عبدالناصر ممکن شد، یعنی به حکم پوپولیستی که علمدار ناسیونالیزم عرب بود، ناسیونالیزم عربی که از یک سو خواهانِ “نابودیِ کاملِ اسرائیل” بود و از سوی دیگر می‌رفت تا تحت تأثیر انکارناپذیر ناصر در اجلاس عمومی اتحادیه عرب در 14 آگوست 1963 و در اوج قدرقدرتی ناصریزم و ایران‌ستیزیِ آشکار آن، استفاده از اصطلاح جعلی “خلیج عربی” بجای خلیج فارس در اسناد رسمی این دولت‌ها را به “اتفاق آراء الزامی کند”.

تأثیرگذاریِ ایران در مناقشه‌یِ فلسطینی‌ها با اسرائیل: ایرانی می‌توانست تأثیری سازنده، و نه مخرّب، در مناقشه‌یِ فلسطینی‌ها با اسرائیل داشته باشد که هم با شمال و هم با جنوب، هم با غرب و هم با شرق، و هم با اعراب و هم با اسرائیل از بهترین سطح روابط همه‌جانبه برخوردار بود. ولی جریانِ اسرائیل‌ستیز در سیاستِ قرن‌بیستمیِ ایران با آن ایران همان کرد که با کسروی و با سپهبد رزم‌آرا و با شادروان بختیار و با اندیشه‌یِ ملی کرد: ذبح عقلانیّت در محرابِ شریعت. ذبحی که ایران را “ایران اسلامی” و منزوی و فلاکت‌زده کرد. به راستی، میزان تأثیرگذاریِ بیرونی و منطقه‌ای و جهانیِ کشوری فلاکت‌زده که فساد و فحشا و اعتیاد و دزدی از سروکول آن بالا می‌رود، تا چه حدّ می‌تواند باشد؟ روشنفکری که خود را جهان‌وطنی می‌داند و فارق از هر گونه هویّتِ ملی، می‌تواند فعالانه در کارزارهایِ فراملی به سخنوری و کنشگری بپردازد. ولی روشنفکری که هویّت خود را ایرانی و تعلق خویش را به میهن خود و منافع آن می‌داند، عقلاً و اخلاقاً باید همّت خود را صرف پیشبرد منافع کشور و ملت کند. در کشوری که بانک‌های‌اش از “شرایط بادوام” خارج شده، با معضلات ژرف ساختاری، اعتباری، و نقدینگی روبرو بوده، سهم “مطالبات مشکوک‌الوصول‌”اش ۶۴ درصد و باوجود “حساب سرمایه”ای مساوی با ۷۱ هزار میلیارد تومان، حجم “مطالبات سوخته”‌اش به ۶۰ هزار میلیارد تومان رسیده است (!) اوجبِ واجباتِ روشنفکر چنین کشوری قاعدتاً باید چیزی جز اخلاقی بودن تحریم بانکی اسرائیل باشد! کشوری که سهم آب خود را از جمهوری اسلامی افغانستان هم نمی‌تواند بگیرد؛ کشوری که باوجود 300 میلیارد دلار هزینه در “صنعتِ هسته‌ای”، برق خود را از ارمنستان وارد می‌کند؛ کشوری که بزرگ‌ترین زخایر گاز دنیا را دارد و از ترکیه، یعنی از مشتری گاز خود (!)، نیروگاه گازی وارد می‌کند؛ کشوری که ده سال است “خط لوله صلح” به جمهوری اسلامی پاکستان می‌کشد و رئیس جمهوراش از آن دست خالی بازمی‌گردد؛ کشوری که سهم گازی خود از قطر را هم نمی‌تواند بگیرد؛ کشوری که سهم خود از دریای مازندران را نمی‌تواند بگیرد؛ کشوری که بزرگ‌ترین پلاتفرم نقل‌وانتقال و توزیع و مصرف تریاک و هروئین در جان است… روشنفکر چنین کشوری، عقلاً و اخلاقاً، باید دغدغه‌ای غیر از تحریم دانشگاه‌هایِ اسرائیل داشته باشد که بخشِ مهمی از ایران‌شناسی در عصر حاضر و در بهترین سطح آن را در خود جای داده‌اند.

محور تهران – اورشلیم: بازسازی و تحکیم همه‌جانبه‌یِ محورِ راهبردیِ تهران – اورشلیم است که می‌تواند در آینده، ایران را بار دیگر به بازیگری سازنده در معادلات و مشکلاتِ منطقه‌ای تبدیل کند. ایران با اسرائیل نه تضاد منافع، که اشتراک منافع دارد. ایران با اسرائیل هم‌مرز نیست که با آن مناقشه‌یِ مرزی داشته باشد؛ ایران با اسرائیل پدرکشتگی ندارد که از آن دعوی خسارت کند؛ اسرائیل طاق نصرت قادسیه در اورشلیم بنا نکرده و از کلاه‌خودهایِ گلوله‌خورده‌یِ سربازانِ ایرانی چیدمان و اینستالیشنِ هنری نساخته است؛ حوزه منافعِ راهبردیِ ایران، از تنگه هرمز تا مازندران، با حوزه منافعِ راهبردیِ اسرائیل، از تنگه تیران تا مدیترانه، تضاد سوق‌الجیشی ندارد… اقتصادهای دو کشور، یکی اسرائیلی و متکی بر نوآوری و فن‌آوری در جغرافیایی محدود و دیگری ایرانی و بالقوه برخوردار از جمعیتی جوان و انبوه و جغرافیایی گسترده در چهارراه جاده ابریشم، بیش از آنکه رقیب یکدیگر باشند، می‌توانند مکمل هم باشند و با هم‌افزایی در عصه‌های مختلف، پیشروترین محور اقتصادی و تجاری و مالی منطقه را تشکیل دهند. دو دیاسپورآی ایرانی و یهود، از پیشروترین جمعیت‌های پراکنده در آمریکا و اروپا، می‌توانند در قالب همکاری‌هایِ فرهنگی، هنری، رسانه‌ای و سیاسی به پیشبرد منافع مشترکِ راهبردیِ ایران و اسرائیل کمک کنند.

signature

این مقاله را به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

Poster un Commentaire

1 دیدگاه در "محور تهران – اورشلیم"

avatar
  Subscribe  
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
اطلاع از
iran
مهمان

جناب پرهام گرامی
امیدوارم دراین راه سخت و دشوار که پیشه کرده اید همواره موفق و پیروزمند باشید .
گفتار نو و واقعی شما که از الیت های سیاسی مدرن که به تعداد انگشتان یک دست نمیرسد هستید هر انسان ازادهای و عاشق این سرزمین ایران عزیزمان را به شوق و تامل باز میداره هفتاد سال غبار ودروغ رو از تاریخ این سر زمین زدودید که خورده این مردم داده بودن .
به امید روزی که ایران و اسرائیل دو گشوره هم پیمان استراتژیگ شوند .
رضا شاه روحت شاد
پاینده ایران